چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۳
نظرات: ۱
۰
-
[روزبه کردونی] وقتی دشمن عظمت ایران را آشکار کرد

محمود درویش در فیلم «موسیقی ما» (Notre Musique) ساخته ژان‌لوک گدار، رو به خبرنگاری اسرائیلی می‌گوید:«می‌دانید چرا ما مشهور شدیم؟ چون شما دشمن ما شدید...»

 محمود درویش در فیلم «موسیقی ما» (Notre Musique) ساخته ژان‌لوک گدار، رو به خبرنگاری اسرائیلی می‌گوید:«می‌دانید چرا ما مشهور شدیم؟ چون شما دشمن ما شدید...» ظاهر جمله درباره شهرت است؛ اما معنای عمیق‌تر آن درباره نسبت دشمنی و آشکار شدن است: گاهی آن‌که می‌خواهد ملتی را حذف کند، ناخواسته آن را روشن‌تر به جهان نشان می‌دهد.

این یادداشت در ستایش جنگ نیست. جنگ داغ است، شهادت است، رنج است؛ زخم است، خسارت است؛ اضطراب است؛ فقدان است. جنگ زندگی روزمره را از ریتم طبیعی خارج می‌کند، خانواده‌ها را نگران می‌کند، زیرساخت‌ها را زخمی می‌کند و حافظه جمعی را با ترس و سوگ درمی‌آمیزد. هیچ روایتی، هرقدر هم دقیق و زیبا، نباید این واقعیت را پنهان کند.مارگارت مک‌میلان در مقدمه کتاب «جنگ  ها  چگونه ما را تغییر دادند» به تناقضی مهم اشاره می‌کند: جوامعی که در دهه‌های اخیر جنگ را در خاک خود کمتر تجربه کرده‌اند، آسان‌تر آن را به تصویر، فیلم، بازی، قهرمانی و مصرف فرهنگی تبدیل می‌کنند. از فاصله امن، جنگ می‌تواند شبیه صحنه‌ای برای هیجان، شکوه یا روایت‌های حماسی دیده شود. اما برای جامعه‌ای که زیر آتش زندگی می‌کند، جنگ تصویر نیست؛ تجربه است؛ نه نمایش است، نه سرگرمی، بلکه آزمون سختِ ترس، فقدان، همبستگی و دوام‌آوردن است.

درست از همین‌جا، جنگ برای ایران معنایی متفاوت پیدا کرد. آنچه برای برخی ناظران دوردست شاید قاب خبری یا تصویر جنگ بود، برای ایرانیان، صحنه زیستن، مراقبت، مقاومت و بازشناسی خویش بود. همین تفاوت میان «جنگِ تماشاشده» و «جنگِ زیسته‌شده» یکی از دلایلی است که این چهل روز، شناختی عمیق‌تر از ایران پدید آورد.تجاوزی که می‌خواست ایران را تضعیف کند، در عمل لایه‌هایی از ایران را آشکار کرد. ایران در جنگ ۴۰ روزه  فقط در معرض حمله نبود؛ در معرض شناخت هم قرار گرفت. جهان، ایران را نه فقط در قاب سیاست و امنیت، بلکه در قاب ایستادگی، تاریخ، جامعه، حکمرانی، اخلاق، عقلانیت و روایت دید. جنگ ابعاد عظمت ایران را نمایان کرد.

نخست؛ ایرانِ مقاوم، یکپارچه و سلحشور

در برابر یکی از سنگین‌ترین ماشین‌های نظامی جهان، ایران چهل روز ایستاد. این ایستادگی فقط یک رخداد نظامی نبود؛ یک پیام معنایی داشت. توان نیروهای مسلح در حفظ بازدارندگی، پاسخ‌گویی، استمرار فرماندهی و جلوگیری از فروپاشی میدان، به‌گونه‌ای بود که حتی در برخی ارزیابی‌های بیرونی نیز به‌عنوان نشانه‌ای از تاب‌آوری نظامی ایران دیده شد.
اما اهمیت این ایستادگی فقط در سطح سخت‌افزاری نبود. نشان داد ایران را نمی‌توان صرفاً با محاسبه توان نظامی فهمید. در این سرزمین، لایه‌هایی از حافظه، استقلال‌خواهی، غرور تاریخی، انسجام اجتماعی و اراده جمعی وجود دارد که در لحظه تهدید فعال می‌شود. این سخن به معنای انکار هزینه‌ها نیست؛ اتفاقاً ایستادگی وقتی معنا دارد که هزینه داشته باشد. ایران هزینه داد، اما در برابر تجاوز فرونپاشید؛ ایستاد، پاسخ داد و معنای خود را دوباره آشکار کرد.

دوم؛ ایرانِ تاریخی و تمدنی

هرجا جنگ به میراث، شهر، موزه، بنای تاریخی یا نشانه‌ای از گذشته نزدیک شد، مسئله از سطح یک هدف نظامی فراتر رفت. حدود ۱۴۹ اثر و محوطه تاریخی و فرهنگی در جریان جنگ آسیب دیدند؛ اما آنچه در معرض آسیب قرار گرفت، فقط سنگ و دیوار و گنبد و کاشی نبود، بخشی از حافظه تاریخی و تداوم تمدنی ایران بود.ایران در چنین لحظه‌ای فقط یک دولت معاصر نیست؛ یک سرزمین تمدنی است که پشت سر خود قرن‌ها زبان، شعر، معماری، آیین، هنر، شهرسازی، حافظه و تجربه زیسته دارد. هر بنای آسیب‌دیده، فقط یک اثر تاریخی نبود؛ نشانه‌ای بود از پیوند نسل‌ها، از استمرار زندگی، از عبور ایران از سده‌ها و بحران‌ها.

حمله می‌خواست امروز ایران را مختل کند، اما ناخواسته دیروز بلند آن را نیز به یاد جهان آورد. هر زخمی بر پیکر میراث، اگرچه خسارتی جبران‌ناپذیر بود، هم‌زمان یادآور این حقیقت شد که ایران را نمی‌توان فقط در نقشه سیاست دید؛ ایران، یک تداوم تاریخی و تمدنی است.

سوم؛ ایرانِ اجتماعی و مردمِ کنار هم

جنگ، جامعه را بی‌دردسر نمی‌کند؛ شکاف‌ها را از میان نمی‌برد و اختلاف‌ها را پاک نمی‌کند. اما در لحظه تهدید، یک حقیقت پنهان را آشکار می‌سازد: مردم، وقتی احساس کنند خانه مشترکشان در خطر است، می‌توانند کنار هم بایستند. در این روزها، ایران فقط در میدان نظامی مقاومت نکرد؛ در میدان زندگی هم ایستاد. نیروهای اورژانس، هلال احمر، کادر درمان، پرستاران، پزشکان، آتش‌نشانان، داوطلبان محلی، خانواده‌ها و شبکه‌های مردمی، هرکدام بخشی از زنجیره مراقبت شدند.

پرستاری که نوزادی را از خطر دور کرد، آتش‌نشانی که به دل آوار و آتش رفت، امدادگری که بی‌وقفه میان ویرانی و نجات دوید، و مردمی که خانه، غذا، خبر، پناه و دلگرمی را با هم تقسیم کردند، نشان دادند جامعه فقط در نهادهای رسمی خلاصه نمی‌شود؛ جامعه در لحظه خطر، در رفتار مردم با یکدیگر معنا پیدا می‌کند.

هلال احمر، اورژانس و نیروهای امدادی فقط خدمت‌رسان نبودند؛ نشانه‌هایی از توان مراقبت جمعی بودند. کادر درمان فقط درمانگر نبود؛ حافظ پیوستگی زندگی بود. آتش‌نشانان فقط آتش خاموش نکردند؛ امید را از دل دود و آوار بیرون کشیدند. و مردم، مهم‌تر از همه، نشان دادند که ایران در سخت‌ترین لحظه‌ها، هنوز ظرفیت کنار هم ایستادن را دارد.

چهارم؛ ایرانِ حکمرانی و دولتِ پای کار

در جنگ، دولت فقط با سیاست‌ها سنجیده نمی‌شود؛ با حضور در میدان سنجیده می‌شود. دولتی که در لحظه بحران نترسد، میدان را ترک نکند و میان مردم بماند، بخشی از تاب‌آوری ملی است.

در این دوره، دولت در کنار نیروهای مسلح ایستاد و هم‌زمان کوشید خدمات عمومی، امداد، پشتیبانی و اداره زندگی روزمره از کار نیفتد. استمرار کارکردها، هماهنگی میان نهادها و تلاش برای حفظ حداقلی از ثبات، نشانه‌هایی از این حضور بود.دولتِ پای کار، دولتی است که در بحران فاصله‌اش با جامعه کم می‌شود؛ نه فقط تصمیم می‌گیرد، بلکه همراهی می‌کند. در چنین وضعیتی، حکمرانی از سطح دستور به سطح پشتیبانی و حضور تبدیل می‌شود؛ و همین، یکی از عناصر مهم دوام یک جامعه در شرایط سخت است.

پنجم؛ ایرانِ اخلاقی

در جنگ، فقط توان نظامی کشورها آزموده نمی‌شود؛ ظرفیت اخلاقی جامعه نیز آشکار می‌شود. جنگ، مرز میان تخریب و مراقبت را عریان می‌کند: یک سو، خشونتی است که خانه، شهر و امنیت را هدف می‌گیرد؛ سوی دیگر، انسان‌هایی هستند که می‌کوشند زندگی را از میان آوار بیرون بکشند.

اخلاق در چنین لحظه‌ای، نه در بیانیه‌ها، بلکه در رفتارهای عینی معنا پیدا می‌کند: در دستی که زخم را می‌بندد، در خانه‌ای که پناه می‌دهد، در پرستاری که کودک را آرام می‌کند، در آمبولانسی که از میان خطر عبور می‌کند، و در مردمی که به‌جای تماشای رنج دیگری، سهمی از مراقبت را برعهده می‌گیرند.

ایرانِ اخلاقی، در همین لحظه‌ها آشکار شد؛ جایی که جامعه نشان داد حتی زیر فشار جنگ، هنوز می‌تواند نسبت خود را با انسان، کرامت و زندگی حفظ کند. این سرمایه اخلاقی، اگر با صداقت، شفافیت و مراقبت از مردم همراه شود، می‌تواند پس از جنگ نیز یکی از پایه‌های بازسازی اعتماد اجتماعی باشد.

ششم؛ ایرانِ عقلانی

جنگ فقط میدان احساس نیست؛ میدان تشخیص هم هست. در لحظه تجاوز خارجی، جامعه‌ای عقلانی است که بتواند میان اختلاف داخلی و تهدید بیرونی تفکیک کند؛ گلایه‌های خود را فراموش نکند، اما اجازه ندهد دشمن خارجی از آن‌ها برای شکستن خانه مشترک استفاده کند.

در این چهل روز، بخش بزرگی از جامعه نشان داد که می‌تواند میان نقد و دفاع، میان نارضایتی و وطن، و میان اختلاف با حکمرانی و ایستادن در برابر تجاوز فرق بگذارد. مردم، با همه گلایه‌ها، در لحظه خطر فهمیدند که مسئله دیگر رقابت‌های معمول سیاسی یا اجتماعی نیست؛ مسئله، دفاع از ایران است.

این عقلانیت اجتماعی، از شور و احساس مهم‌تر است. جامعه‌ای که در لحظه تهدید، مرز میان «اعتراض داخلی» و «همراهی با متجاوز» را تشخیص می‌دهد، جامعه‌ای بالغ است. عظمت ایران در همین بلوغ نیز آشکار شد: در عبور موقت از خصومت‌ها، در کنار گذاشتن کینه‌ها، و در فهم این حقیقت که اختلاف‌ها می‌مانند، اما وطن اگر آسیب ببیند، همه چیز آسیب می‌بیند.

هفتم؛ ایرانِ روایی

هیچ جنگی فقط در میدان رخ نمی‌دهد؛ در زبان هم ادامه پیدا می‌کند. دشمن می‌کوشد روایت خود را بسازد: ایران را خطر، بحران یا مسئله معرفی کند. اما جامعه‌ای که روایت خود را از دست ندهد، کاملاً شکست نمی‌خورد. ایران در این جنگ، نه فقط با سلاح، که با حافظه، تصویر، سوگ، امید، آیین و زبان نیز از خود دفاع کرد. روایت، در این معنا، ادامه دفاع است؛ اما دفاعی که اگر از حقیقت جدا شود، خود به ضد خود تبدیل می‌شود.

عظمت، نیاز به اغراق ندارد

اگر این روزها از «آشکارشدن عظمت ایران» سخن گفته می‌شود، باید به همان اندازه مراقب باشیم که این عظمت را با اغراق، روایت‌های نادقیق یا تصویرسازی‌های غیرواقعی تضعیف نکنیم. عظمت واقعی، نیازی به دروغ ندارد. روایت ایستادگی و مقاومت، بیش از آنکه در کلمات ساخته شود، در تجربه زیسته مردم شکل گرفته است. جامعه، رنج را دیده، هزینه را لمس کرده و ایستادن را فهمیده است.

پس نباید برای ساختن «روایت فتح»، به گزاره‌های غلط، آدرس‌های اشتباه یا پیروزی‌های غیرواقعی پناه برد. جنگ خسارت داشته است؛ منابع کشور آسیب دیده‌اند؛ مردم فشار را حس کرده‌اند؛ محاصره دریایی، ناامنی مسیرها و آنچه باید بی‌پرده «دزدی دریایی» نامید، به اقتصاد و زندگی مردم آسیب زده است. پس از جنگ نیز ممکن است خسارت‌ها ادامه پیدا کند. حتی می‌توان گفت کار اصلی، پس از جنگ آغاز می‌شود: بازسازی، ترمیم، مستندسازی، جبران، تصمیم‌های سخت اقتصادی و حفظ اعتماد عمومی.

نباید طوری سخن گفت که انگار پس از جنگ، بهشتی بی‌هزینه در انتظار مردم است. عظمت ایران فقط در میدان جنگ آشکار نشد؛ در همراهی مردم هم آشکار شد. پس نخستین وظیفه سیاستمداری مسئول، قدردانی از همین مردم و مراقبت از رضایت آنان است. اگر بنا بر ملاحظات امنیتی، محدودیت‌هایی ناگزیر می‌شود، نباید با سیاست‌های خطا و طرح‌هایی مانند «اینترنت پرو» احساس تبعیض و خشم اجتماعی ساخت. ایران با ایستادگی نیروهای مسلح و همراهی مردم از این آزمون عبور کرد؛ بنابراین در دوره پس از جنگ، نباید مردم احساس کنند سهمشان از پیروزی فقط تحمل هزینه‌ها بوده است.

روایت ملی وقتی قوی است که واقعیت را تحمل کند؛ هم شکوه ایستادگی را ببیند، هم زخم خسارت را. اگر از رنج مردم عبور کنیم و فقط از عظمت حرف بزنیم، روایت ما اعتبارش را از دست می‌دهد. عظمت ایران در همین است که بی‌نیاز از اغراق است؛ در ایستادگی نیروهای مسلح، در کنار هم ماندن مردم، در حضور دولت، در اخلاق مراقبت، در عمق تمدنی، در عقلانیت اجتماعی، و در صداقت با جامعه.

دشمن آمد تا ایران را کوچک کند؛ اما ایران، با مردمش، با نیروهای مسلحش، با تاریخش، با دولتِ پای کارش و با اخلاق زندگی‌اش، بزرگ‌تر آشکار شد. با این همه، عظمت واقعی در میدان جنگ پایان نمی‌یابد؛ در روزهای پس از جنگ آغاز می‌شود. آنجا که باید ویرانی‌ها را ساخت، زخم‌ها را دید، با مردم صادق بود و اجازه نداد پیروزی، به روایت‌های بی‌پشتوانه و سیاست‌های خطا آلوده شود. ایران اگر در جنگ ایستاد، در صلح باید ساخته شود؛ و این، دشوارترین و شریف‌ترین ادامه همان ایستادگی است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • سحرگناوه IR ۰۹:۴۴ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۹
    وقتی که آشکار شد درخواب بودند

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی